حسرت!
ارسال شده توسط در 87/1/17:: 12:29 صبحبه نام خدا
امروز بار دیگر با خواندن خاطراتت ، شنیدن صدایت و دیدن چهره ات که برایم تداعی یک
روح بلند است، منقلب شدم و گریستم . و چقدر به بزرگی تو حسرت خوردم. و چقدر بر حال
خودم افسوس.
امروز فهمیدم که "زنده بودن شهید" یعنی چه.
دلم می خواهد تا صبح بگریم.
کلمات کلیدی :
نظر